|
|
|
شمع سوخته ای که هیچ پروانه ای گردش پر نمی زند |
|
این روزهای آخر سال دلم از دست خودم پره....می خوام یه چیزی بگم....ولی.....هر چی بگم گلایه هست که چرا هر سال در حسرت رسیدنم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید بهار می آید،بهار می آید میدونم عیده و همه خوشحالین ولی فکر نکنین که این شعر غم انگیز بود نه مضمون این شعر امید و آرزوست و در ضمن قررررررررررررررررربون همتون(بوس بوس)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
کمکم کن که بی تو خار و خسی بیش نیستم کمکم کن که به تو عاشقانه دل بستم کمکم کن که با تو دل نرود از دستم کمکم کن که به تو لحظه لحظه وابستم کمکم کن کمکم کن به نگاهت محتاجم کمکم کن کمکم کن من از اینجا بیزارم کمکم کن کمکم کن که ببینم در خوابم کمکم کن کمکم کن در کنارت بیدارم کمکم کن که منم همان که بد میکردم کمکم کن که تویی همان که گفت بخشیدم کمکم کن که ببینم روزگار پردردم کمکم کن که ببینی تویی تنها امیدم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
روش جدید پارک کردن
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
از این تاکسی ون ها متنفرم-به سه دلیل ۱-اگه زود سوار شی اون ته باید بشینی و این راننده ها هم که خدا خیرشون بده ماشاالله دست فرمون بییییییست همچین رانندگی میکنن انگاری توی پیست با شوماخر کل دارن ...هر دفعه که میزنن رو ترمز سر مبارک عین این عروسکهای جلوی ماشین میخوره این ور اون ور ۲-اگه دیر سوار شی باید بشینی روی اون صندلی های تاشو(که خدا نصیب هیچ جونوری نکنه)مخصوصا اگه روی صندلی تا شویه جلویی نشسته باشی چون وقتی راننده میزنه رو ترمز صاف میری تو صندلی جلویی و معمولا هم رو به روتون یه مسافر دیگه نشسته که در این صورت صاف میرین توی بغل اون بنده خدا موقع پیاده شدن هم هی باید پیاده شین هی سوار شین که بقیه ی مسافرا بتونن پیاده شن گاهی اوقات هم وقتی پیاده میشین ، که یکی از مسافرا بخواد پیاده شه،اون بنده خدا که پیاده شد میای سوار شی که یکی درو میبنده و راننده هم انگاری اون جلو آبگوشت میدن پا میذاره رو گاز و من میمونم و یه خیابون که باید بقیشو پیاده برم ۳-حالا اگه شانس بیاری و یه جای خوب و دنج بشینی (که غیر ممکنه مگه کنار راننده بشینین که در این صورت هم با دنده مشکل پیدا می کنین و راننده هم که انگاری با این پای من پدر کشتگیه قبلی داره همچین دنده رو میزنه تو پام که انگار داره با گوشتکوب گوشت له می کنه واسه دیزی )حالا موقعه کرایه دادن باید نیم خیز بری جلو و گارااااااااپ سرتون می خوره به سقف
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
وي گفت هنگامي كه قرار است يك كار انقلابي شود برخي در گوشه و كنار شروع به منفي بافي مي كنند كه نمي توان كاري از پيش برد اما من تاكيد مي كنم كه ايجاد 2.5 ميليون شغل براي ملت ايران غير ممكن نيست. آره بابا کاری نداره...مخصوصا برای شما که مثه آب خوردنه...اینایی هم که منفی بافی می کنن می خوان نظام رو زیر سوال ببرن...اینا دستشون که هیچی پاشون هم با دشمن توی یه لگنه والاااااااا فقط یه سوال مطمئنین که این ۲.۵ میلیون شغل برای ملت ایرانه؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
در پی درخواست مسئولین آتش نشانیهای کهریزک و شور آباد و با هماهنگی ستاد فرماندهی آتش نشانی تهران یک دستگاه تریلی تانکردار آب به محل این آتش سوزی اعزام شد و تلاش همه آتش نشانان حاضر در محل باعث شد که از گسترش آتش به سوله ها و کارگاه های مجاور که مملواز ضایعات پلاستیک و نیز دستگاه های پلاستیک زنی بود، جلوگیری شود. از بس آتیش می سوزونن این کهریزکیاااااا
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
از این به بعد هر وقت گشت اومد خواست ماهوارتون رو جمع کنه بگین این ماهواره امید ایربک های ایران خودرو بیا...یکی دیگه از علائم ظهور هم مشخص شد +عکسهای بیشتر و خنده دارتر در ادامه مطلب نظر یادتون نره
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
احتمال تغيير نام وزارت ارشاد عجب!!!من پیشنهاد میدم بذارن وزارت اشکال...چون هر چی آهنگ و فیلم که برایه اینا میبرن میگن این مشکل داره نمیشه مجوز نمیدن یا مثلا بذارن وزارت اجبار ... شما بگین اسمشو چی بذارن بهتره؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
وضو برای لمس تلفن همراه ! جاااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟آقا این دیگه آخره فتوا بود آخ ببخشید تلفنم زنگ زد یه لحظه...الو...گوشی دستت من برم وضو بگیرم بیام...الان گوشیمو با دستمال گرفتم... عجب!!!!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
دیگه به سلامتی خر هم به آرزوش رسید
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
گهی خار به دستت میرود تا گل شود
گهی خموش گهی چه چه همچو بلبل زند با درک ذره ای از دریای وجودش هر لحظه شاکر از لحظه لحظه حضورش اگر از نور او سرمست و کور شوی از ظلمت جهان هر چه بیشتر دور شوی بهتر بود از بیداری در تاریکی که این تاریکی بود راه باریکی ای دوست خرامان مشو زین ظلمت شب به درگاهش برو،ببین عزت رب ما را رها مکن در این سراب ای خدا کاش ندای تو بشنوم جای هر صدا تقدیر و سرنوشت،تقصیر خود ماست ما بدیم او سرچشمه ی خوبیهاست به دنبال رنگ او مباش در این زمین رنگ او را در ذره ذره وجودت ببین
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
قطره قطره اشک تنهایی من
ذره ذره دل دریایی من فدای یک لحظه لبخند تو همان لبخند بی مانند تو شیرین تویی من هم فرهاد تو بیا تا ببینم رخ ماه تو دلم تاریک تر از ظلمت غمها تویی خورشید این دل تنها مرده بودم از فراغت لیلی نداشتم به زنده بودن میلی با دیدن چشمهایت اکنون ز خود بیخود شوم همچو مجنون من از این فاصله ها بیزارم هر شب از آتش عشق میبارم بشکن این شیشه ی فاصله ها بزن رنگ امروز خاطره ها
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
دستگاه وضو هم ساخته شد!!!!!! عجب!!!!!!!چه کاریه؟یه شبیه ساز نماز و یه قرص روزه هم بسازن که مردم راحت بشن.والا.......
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
((قذافی هم رفت)) خب دیگه قذافی هم رفت.حالا نوبتی هم باشه نوبته
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
من یه احمق دانا ام.احمقم چون فکر می کنم دانا ام ، دانا ام چون فکر میکنم احمقم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
دلم کرد جانم را بیمه ی تو
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید . . . خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت توسط فریاد قلم
|
|
هنر رو خیلی دوست دارم و تعریف از خود نباشه اندکی از این نعمت بهره مندم. آدم عجیبی ام گاهی تو خودم گاهی خیلی شر و شیطون. خجالتی هستم ولی این چیزی از معاشرتی بودنم کم نمی کنه در ضمن باید عرض کنم اینجا نظردهی آزاد نیست بلکه اجباری است.